Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 شهریور ماه سال 1387


دوشنبه 4 شهریور ماه سال 1387


دیشب به طور اتفاقی آدرس وبلاگ هایی که یه زمانی از خواننده هاشون بودم و گمشون کرده بودم پیدا کردم . البته تو نت که چیزی گم نمیشه اما یه ذره هم تنبلی و درگیری ذهنی خودم باعث شده بود که یادم بره چه شبهایی رو با اونا صبح کردم .

میدونی وقتی متن های غریب شبنم طلوعی عزیز رو خوندم ( که این روزا غریب تر هم شده ) و یا نوشته های ناب معروفی دلم سوخت تا ته ته ته ........

دلم تنگ شد برای خنده های شبنم . سمفونی مردگان معروفی و کمی عقب تر برای شب های دنشجویی و کمی عقب تر درد فهمیده شدن . دلم تنگ شد و خجالت کشیدم از خودم که اجازه دادم سرم این قد شلوغ بشه که یادم بره چی میخوندم و چی میخونم.

میدونی دیشب از جام بلند شدم و هرچی مجله خانواده کوفتی بود ریختم دور. از جام بلند شدم گرد و خاک کتابهام رو گرفتم و یه سری به آرشیو فیلمهام زدم . از فردا به روزشون میکنم . از فردا دستمال دستم میگیرم تا دیگه کتابهام خاکی نشه .

به روز میشم . آپ تو دیت . فرش ( به کسر ف و ش )  و تازه .

دیگه نمیذارم گرد بشینه روی فکرم و روی قلبم .

 

 

 

 

با صدای زنگ آلارم موبایلم از خواب میپرم . خواب خوبی بود . باید یه زنگ به عطی بزنم بریم کریستال بخریم. بعد برا عصر قرار با شکو برا جنسای تازه رسیده زی زی از کیش. وای که چه قدر کار دارم . مید.ونی که به بر و بچ وبلاگیم قول دادم آپ آپ باشم.......



یکشنبه 3 شهریور ماه سال 1387

نفرت چیزی نیست که در یک لحظه به وجود بیاید .

جمعه 1 شهریور ماه سال 1387

چند تا چیز هست تو خونه ما که حکم همه کاره رو داره و بیشترش توسط همسر و البته به ابتکار پایان ناپذیر ایشون به ثبت رسیده که بدین وسیله در ذیل اعلام میشود :

1 – موچین : این وسیله هم به عنوان انبر استفاده میشه و هم به عنوان یک پیچ گوشتی دو طرفه . البت وسیله بسیار خوبی است برای نیشگون و آزار دیگران که سال هاست به ثبت رسیده.

2- چاقو : اعم از اره ای و ساده . اره ای که از اسمش پیداست برای اره چوب- آهن وحتی فولاد کار آرایی دارد . ساده هم باز برای پیچ باز کردن به خصوص پیچ های لاکردار و محکم چهار پهلو.

3- هاون – به جای تیشه و قند شکن و به خصوص چکش بسیار مطلوب میباشد . البته به جای گوشت کوب به خاطر باریکی زیاد تایید نشده ولی مال شما شاید پهن تر باشد . امتحان کنید .

4- کبریت : به جای خلال دندان و رول پلاک برای سوراخ هایی که توسط دریل ایجاد میشود .

5- مسواک : کفش را خوب میشوید امتحان کنید .

البته ابتکارات ایشون تمومی نداره و هر وقت چیزی به ذهن خلاق ایشون میرسه فورا توی خونه ما نایاب میشه.

واما میرسیم به کشف خودم که اصلا این همه نوشتم که به اون برسم :

زیر پوش آقا . زیرپوش مردانه به خصوص آستین دار از نوع تریکو برای شیشه و دستگیره و زمین شور فوق العاده اس. خانومای عزیز بیکار نمونید . بلند شین همین الان برین تو دراور بگردین و یه دونه پید کنید و پاره کنید . به امتحانش می ا رزه . البته میتونید پاره هم نکنید . استفاده کنید ؛ معجزه اش رو ببینین ؛ بعد بشورین بگذارین سر جاش. از کجا میخواد بفهمه ؟

لازم به ذکر است هم اکنون ما در منزل به ترتیب : موچین . چاقو میوه خوری و اره ای .هاون . کبریت ِمسواک وزیرپوش تمام کردیم . حراجی خوب سراغ ندارید؟

پی نوشت مخصوص : هادی عزیز . مردم رو خوشحال کردی ؛ خدا خوشحالت کنه . ممنون . کاش میشد حد اقل با یه دسته گل به استقبالت بیام . امروز فقط به خاطر تو از ته دل خندیدم . فقط به خاطر تو....

چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387

دیروز یه آمپول داشتم . با این که سومین باری بود که میزدم ولی نمیدونم چی شد که حالم بد شد و فشارم افتاد پایین. به سختی خودم رو تا خونه رسوندم وقتی رسیدم فقط یادمه دراز کشیدم . یه حالتی مثل گیجی داشتم . همون موقع تلفن زنگ زد داداشم بود . گفتم بعدا زنگ بزنه چون حال حرف زدن ندارم. خیلی بی تفاوت گوشی رو قطع کرد و حتی نپرسید آمپول برای چی زدی؟ کمی تا قسمتی بهم بر خورد. بعد چند دقیقه همسر از سر کار اومد و هستی با عجله و تند تند گفت که مامانم حالش بده. من هم خوشحال که الان میاد به احوال پرسی . خواهر که شما باشی ایشون هم زده بودن مسابقات و به کل یادشون رفت ما حالمون بده تا 1 ساعت بعد که از رو رفتم وبلند شدم برای خودم میوه بیارم . یه ظرف هم برای همسر پر کردم دادم دستش و بهش گفتم خانوم چه طوره ؟ حالش بهتر شد؟ با پررویی میگه مگه حالت بد بود؟

تا همین چند دقیقه پیش داداشمون دوباره زنگید که چه طوری ؟ بهتری؟ وقتی گفتم خوبم میگه چه بد!!! من گفتم یه میراث خور کمتر........

 

 

بماند که من دو تا خط هملاه اول دارم ولی هنوز تنهام . اینا همش دلوغه : هیشکی با هملاه اول تهنا نیست!!! پس چلا من تهنام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387

به هر وبلاگی که سر زدم دیدم همه تعطیل بوده رفتن مسافرت و انواع و اقسام سفرنامه ها نگارش شده منم گفتم صفرنامه خودم رو بنویسم :



تاروزجمعه مهمون داشتیم و مشغول پذیرایی بعد یههو هوس کردیم راه بیفتیم صفر . خلاصه سریع جمع و جور کردیم پریدیم تو ماشین و هر چی تونستیم گاز دادیم رفتیم کجا؟ اراک . اونم چی؟ بی خبر !!!!!!!!!!!

ولی خداییش خواهر شوهرام از خوچحالی پر در آوردن . طفلی ها به قدری از خانم جاری خانم بنده عذاب کشیده بودن که تازه یه ذره قدر ما رو میدونستن و کلی جامون رو چشم همه بود. من هی نصیحت میکنم میگم بابا! برید شهر دور عزیز میشید !!!‌کو گوش شنوا؟

ولی خداییش خوش گذشت. دوری و دوستی خیلی بهتر از هر روز دیدنه. یه چیز جالب هم این که یه میدون تو اراک ساختن که برای روزهای عزاداری و جشن تزیین میکنن . ملت همیشه در صحنه هم صف میگیرن برای عکس گرفتن نه این که هر دفعه ریختش عوض میشه. کلی تنوع داره تو عکساشون لابد!!!!!

دیگه دیگه این که این بود صفر نامه ما هرچند به سفرهای همسایه های گرانقدر نمیرسد ولی بد نبود . خیلی هم آموزنده بود . فهمیدیم همچنان از اراک نفرت داریم حتی اگر نور چشم باشیم . به هر کس هم رسیدیم کلی پز شهر جدید را دادیم که یک وقت فکر نکنند غم غربت داریم. همسا ده های خانه قبلی را هم رویت نمودیم و آنجاهم فهمیدیم این یارو که جای ما آمده باعث شده که اینها هم قدر مارا بدانند . پس نتیجه میگیریم تا جلوی چشم باشیم قدر نشناسی بیداد میکند همین که دور بشویم آنتن ها راه می افتد. بماند......................



پنجشنبه 24 مرداد ماه سال 1387


سالها پیش وقتی هستی یه سالش بود . آقامون تو یه شرکت دولتی کار میکرد و ظهر ها به وقت اداری میومدن خونه . ما هم جوون و جاهل هر روز می ایستادیم تا آقامون بیاد خونه با هم ناهار بخوریم. یه مدتی طولانی میدیدم که میاد خونه بدون ناهار میخوابه . کلی نگران شدم به خصوص وقتی میگفت اشتها ندارم. دلم شور میزد که ای دل غافل آقا مریض شد رفت.

این داستان یک ماهی ادامه داشت و هر چی بهش اصرار میکردم بریم دکتر قبول نمیکرد تا یه شب که چند تا از همکاراش خونه ما دعوت بودن. خلاصه اون شب من باب درد دل به همکارش گفتم یه مدتیه دوستتون اصلا اشتها نداره و من خیلی نگرانم . گفت چه طور؟ گفتم که آره ظهرا ناهار نمیخوره و صبح ها هم بدون صبحانه میاد اداره.

دیدم دوستاش زدن  زیر خنده و لو دادن که آره ما صبح ها نون تازه و خامه و اینا میخوریم . ظهر ها هم کباب و جوجه و اینا میبریم فلان باغ که شیفت داریم لب آب و زیر درخت میرنیم تو رگ.

 

 

نشون به این نشون که تا همین امروز خواهر که شما باشین هیچوقت دیگه هیچوقت به بی اشتهایی آقامون محل نذاشتیم و تا امروز حتی یه وعده هم منتظرش گشنه نموندیم.