دیشب به طور اتفاقی آدرس وبلاگ هایی که یه زمانی از خواننده هاشون بودم و گمشون کرده بودم پیدا کردم . البته تو نت که چیزی گم نمیشه اما یه ذره هم تنبلی و درگیری ذهنی خودم باعث شده بود که یادم بره چه شبهایی رو با اونا صبح کردم .
میدونی وقتی متن های غریب شبنم طلوعی عزیز رو خوندم ( که این روزا غریب تر هم شده ) و یا نوشته های ناب معروفی دلم سوخت تا ته ته ته ........
دلم تنگ شد برای خنده های شبنم . سمفونی مردگان معروفی و کمی عقب تر برای شب های دنشجویی و کمی عقب تر درد فهمیده شدن . دلم تنگ شد و خجالت کشیدم از خودم که اجازه دادم سرم این قد شلوغ بشه که یادم بره چی میخوندم و چی میخونم.
میدونی دیشب از جام بلند شدم و هرچی مجله خانواده کوفتی بود ریختم دور. از جام بلند شدم گرد و خاک کتابهام رو گرفتم و یه سری به آرشیو فیلمهام زدم . از فردا به روزشون میکنم . از فردا دستمال دستم میگیرم تا دیگه کتابهام خاکی نشه .
به روز میشم . آپ تو دیت . فرش ( به کسر ف و ش ) و تازه .
دیگه نمیذارم گرد بشینه روی فکرم و روی قلبم .
با صدای زنگ آلارم موبایلم از خواب میپرم . خواب خوبی بود . باید یه زنگ به عطی بزنم بریم کریستال بخریم. بعد برا عصر قرار با شکو برا جنسای تازه رسیده زی زی از کیش. وای که چه قدر کار دارم . مید.ونی که به بر و بچ وبلاگیم قول دادم آپ آپ باشم.......


